متاُسفم فقط همین
متاَسفم که مرتب باید بگویم متاَسفم !
رستم آسوده بخواب، جومونگ بیدار است.
چندی است که چشم بادامی ها، راه ورود به ایران را پیدا کرده اند و خوب از این موضوع استفاده سو می کنند.
متاَسفم از اینکه صدا و سیما برای رفع تکلیف مدتی است، که سالی یک بار این نمایش های تاریخی، افسانه ای را به خانه های ایرانی می آورد.
چشم بادامی ها برای اولین بار با فیلم اوشین وارد خانه های ایران شدند، که اتفاقاً با خیل عظیم بیننده در مواجه شدند، در آن زمان که تلوزیون ها کم و بیش سیاه سفید بود، آنقدر خوب وارد شدند که اغلب برای بهتر دیدن این فیلم به خانه های اقوامی که تلوزیون آنها رنگی بود می رفتند و آنجا را به سینمایی کوچک تبدیل می کردند، تا فیلم تمام نمی شد هیچکس کاری انجام نمی داد بعد از اینکه فیلم تمام می شد تا هفته بعد که قسمت جدید شروع شود لحظه شماری می کردند.
متاَسفم ازاینکه، این روند ادامه داشت تا اینکه چشم بادامی ها با یانگوم وارد خانه ایرانیان شدند، مانند کار قبلی یانگوم هم با استقبال بیننده روبرو شد، آنها آنقدر خوب کار می کنند که ذائقه ایرانی را بهتر از فیلم سازان ایرانی می دانند و روی همان موضوع مانور می دهند.
بعد از یانگوم نوبت به امپراطور دریا و بعد جومونگ رسید، جومونگ نسبت به آثار قبلی شان با استقبال بسیار زیادی رو به رو شد، آنها با جومونگ به هر چه می خواستند رسیدند از نظر شهرت، تاَثیر پذیری، بیننده و هر چیزی که هدف یک فیلم ساز است.
جومونگ برای مردم اسطوره، منبع تقلید و حتی فرد اول محبوب ایران شده بود، جومونگ به قدری با قلب مردم وارد شده بود، که مردم با موفقیت ها خوشحال و با گرفتاری ها غمگین می شدند و حتی آن قسمت هایی که جومونگ در جنگ گم شده بود مردم برای سلامتی اش دست به دعا شده بودند.
جومونگ تمام شد و چشم بادامی ها به فکر چاره افتادن تا از این امتیاز به خوبی استفاده سو بکنند و باز هم آمدند با فیلم سرزمین بادها، جومونگ که در فیلم قبلی مرده بود این بار با نوه ی او یعنی موهیول وارد شدند که اتفاقاً بازهم گرفت!
به احتمال زیاد الآن هم در پیش تولید، نتیجه ی جومونگ هستند، که بعد از موهیول(نوه جومونگ) به
خانه های ایرانیان بیایند.
واقعاً جای تاَسف دارد که کشور ما با این تمدن و قهرمانانی همچون رستم، جومونگ که افسانه ای بیش نیست می شود قهرمان ایران، ما که خودمان چند وقتی است فقط به فکر گیشه ایم وبس اما تقلید هم بلد نیستیم، ما که دیدیم جومونگ که زاده تخیل است این چنین جواب داد، چرا خودمان به فکرمان نرسید که رستم و سهراب ها را بسازیم که هم نوجوانان و جوانان بیشتر آنها را بشناسند وهم بگوییم اگر آن زاده تخیل است این واقعی است.
متاَسفم از اینکه وقتی از نوجوان ویا حتی جوان ایرانی بپرسی دوست داری سهراب باشی یا اسفندیار، به حتم یا می گوید آکلیلیس یا جومونگ !
متاسفم از اینکه، دختران هم یا پزشک دهکده را می شناسند یا بانوی اول ویا یانگوم اما چند نفر گردآفرید را می شناسد؟
متاَسفم از اینکه ما به جای اینکه فرهنگ و تمدن خود را به مردم بشناسونیم، فرهنگ وتمدن بیگانه را خوب به مردم می شناسونیم.
متاَسفم از اینکه ما شاهد هستیم که زنان هندی، چینی، کره ای و... چگونه زندگی را از هفت خوان می گذرانند و ما از آنان به عنوان الگو استفاده می کنیم.
متآسفم از اینکه صدا وسیمای ما هیچ کارتونی از ایرانیان باستان نمی سازد که ببینند ایرانیان چگونه زیسته اند ، چه کشیده اند و چه فرهنگ عظیمی داشته اند که وقتی صحبت از قدرت می شود، ازجومونگ یاد نکند.
متاَسفم از اینکه ما در کنار کوه ایستاده ایم بی آنکه از بزرگی و عظمت آن با خبر باشیم، با حسرت به قله های کوچک همسایه نگاه می کنیم.
هیچ چیز بدتر از این نیست که قهرمانان زن و مرد یک سرزمین غریبه ها باشند و متاَسفم از اینکه قهرمان باستانی سرزمینت در خاک خود بیگانه باشد.
یادداشتی از عباس ایراندوست